تولد بهار - تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 21:35
تولد بهاردهم آذرماه سال ۱۳۸۶ بود خاطرم هست حدود ۹ ماه قبل ی روز بعدازظهر مریم به‌اتفاق دختر عمه بزرگم وارد خونه شدن و مریم با نگرانی گفت که بارداره تازه نزدیک به یک‌سال از ازدواجمان گذشته بود و ما اصلاً انتظار فرزند نداشتیم . من حیرت کرده بودم، هم خوشحال بودم و هم ترسیده بودم فکر می‌کنم همه پدرها وق...
من - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:44
من علیرضا بوالحسنی متولد 1360 در شهر اراک هستم . از قدیم گفتن بعضی خاطرات هست که ادم باید با خودش به گور ببره اما بعضی خاطرات حیفه که به گور بره .تصمیم دارم تا اونجایی که میشه خاطراتی رو که دارم تعریف کنم و اونهایی رو هم که نمیشه به گور ببرم . بعضی از این خاطراتی که مینویسم چیزهاییه که از دیگران نقل...
بزرگداشت شهید محلاتی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 5:44
ذوریاستی شروع کرد به داد و بیداد و همه رو از خواب بیدار کرد و التماس من و بقیه میکرد که بیدار بشن.وقتی ازش پرسیدیم چی شده گفت سالن روح داره بهش گفتم روح کجا بود معلوم شد نور که میخوره به عکس شهید اینطور به نظر میاد که داره پلک میزنه . خلاصه نزاشت ما بخوابیم و بلند شد آمپلی فایر سالن رو روشن کرد و شر...
بزرگداشت شهید محلاتی - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 17:50
ذوریاستی شروع کرد به داد و بیداد و همه رو از خواب بیدار کرد و التماس من و بقیه میکرد که بیدار بشن. وقتی ازش پرسیدیم چی شده گفت سالن روح داره بهش گفتم روح کجا بود معلوم شد نور که میخوره به عکس شهید اینطور به نظر میاد که داره پلک میزنه . خلاصه نزاشت ما بخوابیم و بلند شد آمپلی فایر سالن رو روشن کرد و ش...
استاد پایور - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 17:50
بقیه (بابام اینا) به جز من صندلی گیرشون اومد و من موندم سرپا همون موقع یک آقای نسبتا چاق بسیار خوشرو که البته ی کم رنگ پوستش جلب توجه میکرد به مهربانی بلند شد و جاش رو به من داد و خودش رفت ی صندلی تاشو فلزی اورد و نشست کنارم توی راهرو سینما {این مرد بزرگوار مرحوم استاد ناصر شهپسند بود که بعدها افتخا...
سلام - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 2:16
سلام سلام به دوستان عزیزم این وبلاگ جهت درج خاطرات و مطالب روزمره ایجاد شده امیدوارم کار امد باشه + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:55
من - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 2:16
من علیرضا بوالحسنی متولد 1360 در شهر اراک هستم . از قدیم گفتن بعضی خاطرات هست که ادم باید با خودش به گور ببره اما بعضی خاطرات حیفه که به گور بره . تصمیم دارم تا اونجایی که میشه خاطراتی رو که دارم تعریف کنم و اونهایی رو هم که نمیشه به گور ببرم . بعضی
تایتانیک - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 2:16
امروز بعد مدتها فیلم تایتانیک رو مجددا دوباره دیدم . یادمه کلاس دوم دبیرستان بودم که این فیلم اکران شد .اون موقع ها خبری از سی دی و ... نبود فقط با ویدیو میشد فیلم ببینی . بهترین دوست دوران او ن سالهای من، میثم اسکندری بود . ما خبردار شدیم که دایی بز
انگشت عمو مرتضی - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 2:16
از قضا همون موقع ی خروس همون دور و بر می پلکیده که انگشت آقا رو برمیداره و پا میذاره به فرار و نمیتونن بند انگشت عمو مری رو از خروسه بگیرن. خلاصه بابام بهم خبر داد که باید برم بیمارستان بالا سر مرتضی .خاطرمه ماه رمضون بود ولی یادم نیست چه سالی بود .
مرگ - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 2:16
چند روزیه که درگیر مرگ پدر یکی از دوستان عزیزم شدم . مرگهایی که اتفاق می افته برای من زنگ خطری رو به صدا در میاره .بقول عموی بابام ی نفر به سر صف نزدیکتر شدیم و خدا میدونه هر روز چقدر داریم به سر صف نزدیک میشیم. من مرگ رو ی نعمت هولناک میدونم که در ع